۲۴ مرداد ۱۴۰۵ - ۰۹:۳۴
روایت کُردها از انفال

سرویس جهان- روایت شفاهی انفال کردها نشان می‌دهد که حافظه این نسل‌کشی تنها در اسناد تاریخی ثبت نشده است؛ طبیعت، اصطلاحات کردی، باورهای دینی و خاطرات جمعی به ابزارهایی برای انتقال این تجربه از نسلی به نسل دیگر تبدیل شده‌اند.

به گزارش کردپرس، عملیات انفال که ارتش بعث عراق در سال ۱۹۸۸ علیه کردها اجرا کرد، نقشی اساسی در شکل‌گیری هویت کردی در عراق داشت و یکی از روایت‌های بنیادین در تاریخ سیاسی و اجتماعی اقلیم کردستان عراق به شمار می‌رود. اگرچه درباره انفال منابع مکتوب فراوانی وجود دارد، معتبرترین و ملموس‌ترین روایت‌ها همچنان شهادت‌های شفاهی بازماندگان این کارزار است که نه از خلال مفاهیم انتزاعی، بلکه از دل تجربه زیسته قربانیان شکل گرفته‌اند.

بازماندگان انفال برای توضیح آنچه بر آنها گذشته است، از عناصر آشنای زندگی و فرهنگ خود استفاده می‌کنند؛ از طبیعت و حیوانات گرفته تا دین، سنت، فرهنگ و حافظه جمعی. مطالعه‌ای که هِرش عبدالله حمه کریم درباره منطقه جباری در گرمیان، در نزدیکی کرکوک، انجام داده و در وبسایت دانشگاه مدرسه اقتصاد لندن تلاش می‌کند با تکیه بر شهادت‌های شفاهی جمع‌آوری‌شده در جریان تحقیقات میدانی، روایتی منسجم از انفال بازسازی کند؛ روایتی که در آن سخنان و ساختار بیان راویان تا حد امکان بدون تغییر حفظ شده است.

انفال در منطقه جباری

عملیات انفال در هشت مرحله و از فوریه تا سپتامبر ۱۹۸۸ اجرا شد. بر اساس منابع کردی، حدود ۱۸۲ هزار نفر در این عملیات کشته و بیش از پنج هزار روستا ویران شدند. نیروهای عراقی حملات هماهنگ هوایی و زمینی را علیه مناطق کردنشین انجام دادند و در جریان آن از سلاح‌های شیمیایی نیز استفاده شد.

مرحله سوم انفال، به فرماندهی برک حاجی حناتی، منطقه گرمیان و بخش‌هایی از کرکوک را در فاصله ۷ تا ۲۰ آوریل ۱۹۸۸ هدف قرار داد. بر اساس داده‌های مورد استفاده در این پژوهش، در این مرحله حدود ۱۵۹ هزار و ۴۳۳ نفر آسیب دیدند و شمار کشته‌شدگان حدود ۴۳ هزار و ۸۴۱ نفر برآورد شده است.

بخش بزرگی از غیرنظامیان به اردوگاه‌های بازداشت توپزاوا، دیبس و تکریت منتقل شدند و شماری دیگر در بیابان‌های جنوب عراق اعدام شدند. پس از پایان جنگ ایران و عراق و اعلام عفو رسمی از سوی صدام حسین، برخی از بازماندگان توانستند به کردستان بازگردند. جباری، که بخشی از منطقه گرمیان است، یکی از مناطقی بود که خسارت سنگینی در جریان انفال متحمل شد. از جمعیت ۲۴۸۱ نفری این منطقه، مرگ ۲۸۴ نفر ثبت شده است؛ یعنی تقریباً یک نفر از هر ده نفر جمعیت.

کدهای روایی انفال

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های روایت‌های شفاهی انفال، استفاده گسترده از تصاویر و استعاره‌هایی است که از محیط طبیعی کردستان سرچشمه می‌گیرند. برای روستاییانی که خانه و سرزمین خود را از دست داده بودند، طبیعت یکی از اصلی‌ترین منابع شناخت جهان بود. حیوانات، پرندگان و حشرات بخشی از تجربه روزمره آنها بودند و همین عناصر بعدها برای بازگو کردن تجربه انفال وارد روایت‌هایشان شدند.

یکی از بازماندگان، هنگام توصیف هجوم سربازان، آنان را به ملخ تشبیه می‌کند؛ استعاره‌ای که ویرانگری و گستردگی حمله را به ذهن منتقل می‌کند. در این روایت، تجربه جنگ نه با زبان نظامی و سیاسی، بلکه با تصویری از طبیعت ویرانگر برای شنونده قابل فهم می‌شود. دین نیز یکی از مهم‌ترین چارچوب‌های معنایی در روایت‌های بازماندگان است. مفهوم روز قیامت در اسلام، که با ترس، فریاد، آشفتگی و بی‌خبری انسان‌ها از یکدیگر همراه است، برای برخی بازماندگان بهترین تصویر برای توضیح لحظات انفال بوده است.

یکی از بازماندگان می‌گوید «:صدای بچه‌ها، زنان، سگ‌ها و گوسفندان که با دود درهم آمیخته بود، باعث شد احساس کنیم در روز قیامت هستیم.» بازمانده دیگری این تجربه را چنین خلاصه می‌کند: «احساس می‌کردیم روز قیامت را روی زمین می‌بینیم.»

به این ترتیب، روایت انفال از جهان طبیعت و دین عبور می‌کند و به حوزه فرهنگ و زبان کردی می‌رسد. برخی اصطلاحات و نشانه‌های فرهنگی برای بیان شدت و تراکم حادثه به کار گرفته می‌شوند. برای نمونه، عبارت کردی «حتی یک سوزن هم نمی‌تواند به سطح زمین برسد» وضعیتی را توصیف می‌کند که در آن همه چیز چنان انباشته و متراکم شده که دیگر جایی برای چیزی تازه باقی نمانده است. اما زبان، فرهنگ، دین و طبیعت همیشه قادر به توضیح تجربه انفال نیستند. در برخی لحظات، آنچه بر قربانیان گذشته چنان غیرقابل فهم بوده که حتی خود راوی نیز نمی‌تواند برای آن توضیحی پیدا کند.

یکی از بازماندگان درباره شب انتقال بازداشت‌شدگان می‌گوید: « نمی‌دانستم چرا آن شب این‌قدر طولانی به نظر می‌رسید. نمی‌دانستیم به کجا می‌رویم. اتوبوس‌ها یکی پس از دیگری می‌آمدند و مردم را می‌بردند. نمی‌دانستیم با آنها چه می‌کنند. آیا آنها را می‌کشند یا نه؟ نمی‌دانستم چرا سربازان این کار را می‌کنند. نمی‌دانستیم در عربستان [جنوب عراق] با ما چه خواهند کرد.»

این ناتوانی در توضیح دادن نیز بخشی از روایت تاریخی انفال است. سکوت، تردید، پرسش‌های بی‌پاسخ و جمله‌های ناتمام، خود به بخشی از حافظه بازماندگان تبدیل شده‌اند.

انفال و شکل‌گیری آگاهی کردی

یکی از مهم‌ترین یافته‌های این روایت‌های شفاهی، ارتباط مستقیم میان تجربه انفال و شکل‌گیری آگاهی درباره هویت کردی است. قربانیان انفال خود را کرد می‌دانستند و در جریان بازداشت و انتقال به اردوگاه‌ها، با مشاهده هزاران زندانی دیگر دریافتند که قربانیان این عملیات نیز عمدتاً کرد و کردزبان هستند. در نتیجه، برای بسیاری از آنان روشن شد که کرد بودن، بخشی از علت قرار گرفتن آنها در معرض این سرکوب سازمان‌یافته بوده است.

یکی از بازماندگان درباره ورود به اردوگاه توپزاوا می‌گوید: «فکر می‌کردی دیگر کسی باقی نمانده، اما آنجا جمعیتی عظیم بود.» بازمانده دیگری می‌گوید: «وقتی به اطرافمان نگاه کردیم، فقط مردان کرد را می‌دیدیم. احساس می‌کردیم دیگر حتی یک مرد در تمام کردستان باقی نمانده و همه اینجا هستند.»

این تجربه، پرسشی اساسی را در ذهن بازماندگان ایجاد کرد: اگر همه این افراد کرد هستند و همه به یک دلیل هدف قرار گرفته‌اند، سرنوشت کردها چیست و چرا قادر به دفاع از خود نیستند؟ یکی از راویان این پرسش را چنین بیان می‌کند: آیا کردها واقعاً ناتوان‌اند؟ مواجهه مستقیم با کشتار جمعی باعث شد برخی قربانیان برای نخستین بار با این پرسش روبه‌رو شوند که چرا جامعه کرد نمی‌تواند از خود دفاع کند.

در برخی روایت‌ها، حتی تفسیر مذهبی از انفال نیز ظاهر می‌شود. برخی بازماندگان این احتمال را مطرح کرده‌اند که این فاجعه مجازات یا خشم خداوند نسبت به کردها بوده است؛ برداشتی که در چارچوب باورهای اسلامی آنان شکل گرفته و نشان می‌دهد قربانیان برای فهم فاجعه‌ای که توضیح عقلانی آن برایشان دشوار بود، به منابع معنایی در دسترس خود رجوع می‌کردند.

اهمیت تاریخ شفاهی انفال

مطالعه روایت‌های شفاهی جباری نشان می‌دهد که بازماندگان، حتی با وجود تلاش فراوان برای بازسازی گذشته، نمی‌توانند تجربه انفال را به‌طور کامل و عیناً به واقعیت تبدیل کنند. حافظه انسانی همواره از زبان، فرهنگ، محیط اجتماعی، باورهای دینی و تجربه شخصی تأثیر می‌پذیرد. اما این مسئله به معنای غیرواقعی بودن روایت‌های شفاهی نیست. برعکس، روایت‌های شفاهی انفال در یک زمینه اجتماعی و محلی مشخص شکل گرفته‌اند و همین زمینه به آنها واقعیتی تاریخی و اجتماعی می‌دهد که در بسیاری از منابع رسمی و مکتوب قابل مشاهده نیست.

از این منظر، وظیفه تاریخ‌نگار صرفاً ثبت وقایع نیست؛ بلکه باید توضیح دهد چه اتفاقی افتاده، چرا رخ داده و بازماندگان چگونه آن را به یاد آورده و روایت کرده‌اند.

در پژوهش درباره نسل‌کشی‌هایی مانند انفال، تاریخ‌نگار نمی‌تواند روایت شفاهی قربانیان را نادیده بگیرد. روایت باید ابتدا همان‌گونه که بازمانده آن را بیان می‌کند ثبت شود و سپس کدهای روایی، استعاره‌ها، نمادها و چارچوب‌های فرهنگی نهفته در آن مورد تحلیل قرار گیرد.

اهمیت این رویکرد در آن است که انفال را تنها به مجموعه‌ای از آمار، اسامی روستاهای ویران‌شده، اردوگاه‌های بازداشت و شمار قربانیان تقلیل نمی‌دهد. تاریخ شفاهی نشان می‌دهد که انفال چگونه در حافظه انسان‌هایی که آن را تجربه کرده‌اند باقی مانده است؛ چگونه طبیعت، دین و فرهنگ برای توضیح یک فاجعه تاریخی به کار گرفته شده‌اند و چگونه تجربه کشتار جمعی به بخشی از آگاهی تاریخی و هویت کردی تبدیل شده است.

در نهایت، روایت شفاهی انفال تنها روایت یک نسل از قربانیان نیست؛ بخشی از حافظه جمعی کردها درباره رابطه میان هویت، سرکوب، دولت و بقاست. به همین دلیل، ثبت و تحلیل این روایت‌ها نه مکمل تاریخ مکتوب انفال، بلکه یکی از منابع اصلی برای فهم معنای انسانی و اجتماعی این نسل‌کشی است.

مدرسه اقتصاد لندن

کد مطلب 2798242

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha