تراز ادب؛ سیاستی که از کرسی فراتر رفت/ منصور اولی

سرویس ایران- بعضی سیاستمداران با پایان مسئولیت‌شان تمام می‌شوند؛ بعضی دیگر، تازه پس از پایان مسئولیت وارد تاریخ می‌شوند. تفاوت این دو، نه در تعداد سال‌های حضور در قدرت، بلکه در چیزی است که از خود در حافظه عمومی باقی می‌گذارند. بهاءالدین ادب از دسته دوم بود.

کردپرس- سال‌ها از درگذشت او گذشته است، اما نامش همچنان در بحث درباره نمایندگی در کردستان تکرار می‌شود. این ماندگاری را نمی‌توان فقط با عاطفه، تعلق قومی یا خاطره یک دوره سیاسی توضیح داد. ادب برای بخشی از جامعه کردستان به یک معیار تبدیل شده است؛ معیاری برای سنجش اینکه نماینده مردم تا چه اندازه توانسته است میان سیاست و توسعه، میان مطالبات محلی و منافع ملی و میان قدرت و مسئولیت اجتماعی پیوند برقرار کند.

از این منظر، سالروز درگذشت ادب بیش از آنکه فرصتی برای سوگ‌نامه باشد، فرصتی برای طرح یک پرسش سیاسی است: نمایندگی در ایران امروز چه معنایی دارد؟ این پرسش، اتفاقاً از خود ادب مهم‌تر است.

از میدان سازندگی تا صحن سیاست

ادب پیش از آنکه وارد مجلس شود، تجربه کار و ساختن داشت. مهندس راه و ساختمان بود، در فعالیت‌های عمرانی و اقتصادی حضور داشت و با دشواری‌های سرمایه‌گذاری، تولید و مدیریت از نزدیک آشنا بود. این پیشینه، سیاست را برای او از سطح شعار به سطح مسئله نزدیک می‌کرد.

او در مجلس پنجم و ششم نماینده مردم سنندج، دیواندره و کامیاران شد؛ اما تصویری که از نمایندگی ارائه می‌کرد، صرفاً دفاع از مطالبات یک حوزه انتخابیه نبود. تلاش او این بود که مسائل کردستان را در چارچوب مسائل توسعه‌ای ایران مطرح کند. این تمایز مهمی است.

نماینده محلی، مطالبات حوزه انتخابیه خود را به مرکز منتقل می‌کند؛ اما نماینده‌ای که فهم توسعه دارد، تلاش می‌کند منطق توسعه منطقه خود را به بخشی از سیاست ملی تبدیل کند. البته او بر خلاف برخی ها که این روزها نام نماینده را یدک می کشند به فکر ساختن باندهای کوتله محلی و در اخیتار گرفتن فلان سازمان نبود. او یک سیاستمدار تراز و یک دغدغه مند کُرد بود.

ادب به این معنا، صرفاً از کردستان سخن نمی‌گفت؛ درباره جایگاه کردستان در ایران سخن می‌گفت و این دو، یکی نیستند.

مسئله کردستان فقط فقر نیست

یکی از خطاهای مزمن در نگاه به مناطق کمترتوسعه‌یافته، تقلیل مسئله آنها به «کمبود» است؛ کمبود بودجه، کمبود زیرساخت، کمبود کارخانه، کمبود اشتغال. اما مسئله کردستان فقط کمبود نیست؛ مسئله، فرصت‌های استفاده‌نشده نیز هست.

سرمایه انسانی، موقعیت جغرافیایی، ظرفیت‌های طبیعی، گردشگری، کشاورزی، مرز و مهم‌تر از همه، نیروی انسانی تحصیل‌کرده، بخشی از ظرفیت‌هایی هستند که اگر در یک راهبرد توسعه‌ای منسجم قرار نگیرند، خود به بخشی از مسئله تبدیل می‌شوند. ادب، با توجه به سابقه فنی و اقتصادی خود، توسعه را بیشتر از جنس «ساختن» می‌دید تا «خواستن».این تفاوتی اساسی است.خواستن، نقطه آغاز سیاست است؛اما ساختن، معیار موفقیت آن.

سیاستمدار توسعه‌گرا

شاید امروز یکی از مهم‌ترین وجوه میراث ادب همین باشد: پیوند سیاست با توسعه. در سیاست ایران، گاهی توسعه قربانی سیاست می‌شود و گاهی سیاست قربانی توسعه‌نیافتگی. نتیجه در هر دو حالت یکی است: مسئله باقی می‌ماند و جامعه هزینه آن را می‌پردازد.

توسعه، اما پیش از آنکه اقتصادی باشد، نیازمند تصمیم سیاسی است. اینکه کجا راه ساخته شود، سرمایه به کدام منطقه برود، دانشگاه چگونه توسعه پیدا کند، بخش خصوصی چه جایگاهی داشته باشد، منابع چگونه توزیع شوند و چه منطقه‌ای در اولویت قرار گیرد، همه تصمیم‌های سیاسی‌اند. از این منظر، توسعه کردستان بدون سیاست توسعه‌گرا ممکن نیست. ادب این پیوند را فهمیده بود؛ یا دست‌کم کارنامه او نشان می‌دهد که سیاست را از مسئله توسعه جدا نمی‌کرد.

همین است که امروز می‌توان درباره او نه فقط به‌عنوان یک نماینده سابق مجلس، بلکه به‌عنوان نمونه‌ای از سیاستمدار توسعه‌گرا در مقیاس منطقه‌ای سخن گفت.

مجلس ششم و یک تجربه سیاسی مهم

ادب در دوره‌ای نماینده مجلس بود که سیاست ایران یکی از پرتنش‌ترین و در عین حال پرامیدترین دوره‌های پس از انقلاب را تجربه می‌کرد. مجلس ششم محل جدال بر سر اصلاحات، حقوق شهروندی، جامعه مدنی، رابطه دولت و جامعه و آینده سیاست ایران بود.در چنین فضایی، مطالبات کردستان نیز نمی‌توانست بیرون از این تحولات تعریف شود .ادب تلاش کرد مسائل منطقه‌ای را در سطح ملی دنبال کند. این تلاش، فارغ از ارزیابی عملکرد تک‌تک اقدامات او، یک درس مهم برای امروز دارد: مطالبات مناطق پیرامونی زمانی امکان اثرگذاری بیشتری دارند که از زبان مسئله ملی بیان شوند. مطالبه کردستان، مسئله‌ای جدا از ایران نیست و توسعه کردستان نیز پروژه‌ای جدا از توسعه ایران نیست و امنیت پایدار نیز بدون توسعه متوازن، مشارکت اجتماعی و احساس برخورداری از فرصت‌های برابر، مفهومی ناقص خواهد داشت. این همان نقطه‌ای است که مسئله کردستان از سطح جغرافیا به سطح سیاست ملی ارتقا پیدا می‌کند.چرا هنوز از «ادب» حرف می‌زنیم؟

چرا هنوز از «ادب» حرف می‌زنیم؟

اگر بخواهیم منصف باشیم، هیچ سیاستمداری را نباید از نقد مصون دانست؛ ادب نیز از این قاعده مستثنا نیست. تاریخ را نباید به آیین بزرگداشت تبدیل کرد.اما یک واقعیت اجتماعی را نمی‌توان نادیده گرفت: نام او همچنان در حافظه سیاسی کردستان زنده است. این دلیل این ماندگاری را باید در ترکیبی از شخصیت، سابقه اجتماعی، تجربه اقتصادی، حضور پارلمانی و تصویری جست‌وجو کرد که از مفهوم نمایندگی در ذهن بخشی از جامعه باقی گذاشت. در روزگاری که فاصله میان جامعه و سیاست، در بسیاری از نقاط کشور افزایش یافته است، این مسئله اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. جامعه از سیاستمدار فقط سخنرانی نمی‌خواهد؛ اثر می‌خواهد. مردم می‌خواهند بدانند کسی که به نام آنها وارد ساختار قدرت شده، چه تغییری در زندگی آنها ایجاد کرده است. این همان جایی است که «ادب» از یک نام خاص فراتر می‌رود و به یک مفهوم تبدیل می‌شود.

تراز ادب

سال‌ها پیش، در همین رسانه در یادداشتی درباره او، از تعبیر «تراز ادب» استفاده کردم. امروز همچنان به این تعبیر باور دارم، اما معنای آن را باید دقیق‌تر کرد. تراز ادب به معنای مقایسه افراد نیست؛ به معنای مقایسه وعده با کارنامه است.

یعنی نماینده را با این پرسش بسنجیم: چه مقدار از فرصت چهار ساله یا هشت ساله خود را صرف ساختن کرد؟ چه مقدار از صدای مردم را به ساختار قدرت منتقل کرد؟ چقدر توانست از ظرفیت‌های اقتصادی و اجتماعی منطقه استفاده کند؟ چقدر توانست مطالبات حوزه انتخابیه را به مسئله‌ای ملی تبدیل کند؟ و مهم‌تر از همه، پس از پایان مسئولیتش چه چیزی از او باقی ماند؟

این آخرین سؤال شاید از همه مهم‌تر باشد. چون کرسی نمایندگی موقت است؛ اثر اجتماعی می‌تواند ماندگار باشد. امروز، مسئله فقط یاد ادب نیست سالروز درگذشت ادب نباید به تکرار چند جمله درباره مردی از نسل گذشته محدود شود. مسئله امروز، خود کردستان است.

استانی که همچنان با مسائل توسعه‌ای جدی مواجه است؛ از اشتغال و سرمایه‌گذاری تا زیرساخت، مهاجرت نیروی انسانی و استفاده ناکافی از ظرفیت‌های اقتصادی. در چنین شرایطی، یاد ادب زمانی معنا دارد که به یک پرسش درباره امروز تبدیل شود: چرا هنوز بخش مهمی از مسئله توسعه کردستان حل نشده است؟

پاسخ را نمی‌توان فقط در کمبود بودجه جست‌وجو کرد. توسعه، محصول بودجه به‌تنهایی نیست؛ محصول سیاست درست، مدیریت کارآمد، مشارکت نخبگان، اعتماد اجتماعی و تصمیم‌های پایدار است.

کردستان بیش از آنکه به سیاستمدارانی نیاز داشته باشد که صرفاً درباره محرومیت سخن بگویند، به سیاستمدارانی نیاز دارد که بتوانند برای خروج از آن، برنامه و ائتلاف سیاسی و اقتصادی بسازند.

این شاید مهم‌ترین درسی باشد که می‌توان از ادب گرفت. سیاست، اگر به کار مردم نیاید، چه ارزشی دارد؟ بهاءالدین ادب در ۲۵ مرداد ۱۳۸۶ درگذشت. اما پرسشی که نام او امروز پیش روی ما می‌گذارد، درباره گذشته نیست؛ درباره آینده است.

سیاست برای چیست؟ برای کسب قدرت یا حل مسئله؟ برای ماندن در رسانه‌ها یا ماندن در حافظه مردم؟ برای پیروزی در انتخابات یا ساختن چیزی که بعد از انتخابات باقی بماند؟ ادب را می‌توان با همه محدودیت‌ها و پیچیدگی‌های زمانه‌اش، از منظر همین پرسش بازخوانی کرد.

او از نسلی بود که هنوز سیاست را با کارنامه می‌سنجید، نه صرفاً با میزان دیده‌شدن و شاید به همین دلیل است که سال‌ها پس از رفتنش، هنوز نامش مطرح است. در سیاست، بزرگ‌ترین سرمایه یک فرد، قدرت نیست؛ اعتماد عمومی است.

قدرت را می‌توان با حکم گرفت، کرسی را می‌توان با رأی به دست آورد، عنوان را می‌توان با انتصاب گرفت اما اعتبار را باید ساخت و اعتبار، برخلاف قدرت، با پایان مسئولیت تمام نمی‌شود.

بهاءالدین ادب؛ یک خاطره نیست. شاید امروز، به جای آنکه بگوییم «یادش گرامی»، بهتر باشد بگوییم مسئله‌اش هنوز زنده است.

مسئله توسعه، مسئله نمایندگی، مسئله عدالت سرزمینی، مسئله مشارکت، مسئله رابطه مرکز و پیرامون و مسئله اینکه چگونه می‌توان میان هویت محلی و منافع ملی، میان مطالبه‌گری و مسئولیت، و میان سیاست و توسعه تعادل برقرار کرد.

بهاءالدین ادب را نمی‌توان به یک تصویر نوستالژیک از گذشته فروکاست او، در حافظه سیاسی کردستان، بیش از آنکه یک «نماینده سابق» باشد، یک معیار است.

معیاری که می‌پرسد: وقتی مردم به تو رأی دادند، چه کردی؟ وقتی قدرت در اختیارت بود، صدای چه کسانی شدی؟ وقتی مسئولیت تمام شد، چه چیزی باقی گذاشتی ؟ و وقتی از این دنیا رفتی، آیا مردم فقط تاریخ مرگت را به خاطر آوردند، یا نامت را در کنار بخشی از زندگی خود نگه داشتند؟

پاسخ این پرسش‌هاست که سیاستمدار را از صاحب منصب جدا می‌کند. بهاءالدین ادب سال‌هاست که در میان ما نیست؛ اما هنوز می‌توان کارنامه امروز را در کنار نام او گذاشت و پرسید: تراز نمایندگی ما کجاست؟ شاید این، سیاسی‌ترین شکل بزرگداشت او باشد. نه ستایش گذشته؛ بلکه نقد امروز. نه ساختن اسطوره؛ بلکه ساختن معیار. و نه گریستن بر فقدان یک سیاستمدار؛ بلکه پرسیدن اینکه چرا سیاست امروز، بیش از همیشه به سیاستمدارانی نیاز دارد که پس از پایان قدرت، تازه آغاز شوند.

کد مطلب 2798307

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha